افسانوافسانو

قصه گربه و موش

همکاری هوشمندانه موش و گربه · کلیله و دمنه

تصویر قصه گربه و موش
موشی در ریشه درختی خانه داشت. روزی دید گربه‌ای در دام شکارچی گرفتار شده است. در همان لحظه، از یک سو راسو و از سوی دیگر جغد، قصد موش را کرده بودند. موش فهمید تنها راه نجات، پناه بردن به گربه است. به گربه گفت: «اگر مرا حفظ کنی، دام را می‌جوم.» گربه پذیرفت. موش آرام‌آرام بند‌ها را جوید و در همین زمان گربه او را از دشمنان دور نگه داشت. وقتی شکارچی از دور آمد، موش بند آخر را برید و گربه گریخت. موش به خانه رفت و با گربه دوستانه ولی با احتیاط خداحافظی کرد.

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

گاهی برای حل یک مشکل باید با کسی که دوستش نیستیم همکاری کنیم؛ ولی عاقلانه است که احتیاط خود را نگه داریم.

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «گربه و موش» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
هوش و زرنگیهمکاری