افسانوافسانو

قصه روباه و طبل

ماجرای روباه و طبل · کلیله و دمنه

تصویر قصه روباه و طبل
روباهی گرسنه در جنگل می‌گشت که ناگهان صدای مهیب و بلندی شنید: بوم، بوم، بوم! دلش لرزید و فکر کرد حیوانی غول‌پیکر نزدیک است. اول خواست فرار کند، ولی کمی صبر کرد و آرام‌آرام به سمت صدا رفت. دید طبلی کنار درختی افتاده است و هر وقت باد می‌وزد، شاخه‌ها به آن می‌خورند. روباه طبل را پاره کرد تا شاید غذایی در آن بیابد، اما درونش خالی بود. خندید و گفت: «پس این همه سر و صدا فقط از خالی بودنش بود!»

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

هر صدای بلندی نشانه قدرت نیست. پیش از ترسیدن، آرام شویم و از نزدیک ببینیم.

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «روباه و طبل» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
هوش و زرنگیشجاعتصبر