افسانوافسانو

قصه بوزینه و لاک‌پشت

نجات با هوش و زیرکی · کلیله و دمنه

تصویر قصه بوزینه و لاک‌پشت
بوزینه‌ای بر درختی کنار دریا زندگی می‌کرد و هر روز میوه‌های شیرین برای دوستش، لاک‌پشت، می‌ریخت. همسر لاک‌پشت که به بوزینه حسادت می‌کرد، وانمود کرد بیمار است و گفت: «درمانم دل بوزینه است.» لاک‌پشت که همسرش را دوست داشت، بوزینه را به خانه دعوت کرد. او بوزینه را سوار بر پشتش کرد و در میانه آب، راز را فاش کرد. بوزینه آرام ماند و گفت: «دلم را روی درخت جا گذاشته‌ام؛ برگرد تا بیاورم.» لاک‌پشت برگشت. بوزینه روی درخت پرید و گفت: «ای ساده! مگر کسی دلش را بیرون می‌گذارد؟ از این پس به تو اعتماد نمی‌کنم.»

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

در لحظه خطر آرام بمانیم و با هوش خود چاره بیندیشیم. به کسی که یک بار فریبمان داده با احتیاط اعتماد کنیم.

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «بوزینه و لاک‌پشت» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
هوش و زرنگیدوستیشجاعت