افسانوافسانو

قصه موشی که دختر شد

داستان موش و دختر · کلیله و دمنه

تصویر قصه موشی که دختر شد
درویشی مهربان کنار رود نشسته بود که شاهینی موشی کوچک را از چنگالش انداخت. درویش دلش سوخت و موش را به دختری زیبا بدل کرد و مثل فرزند خود بزرگش کرد. وقتی دختر بزرگ شد، درویش گفت: «برایت قوی‌ترین همسر را پیدا می‌کنم.» نزد خورشید رفت، خورشید گفت: «ابر از من قوی‌تر است.» ابر گفت: «باد قوی‌تر است.» باد گفت: «کوه قوی‌تر است.» کوه گفت: «موش از من قوی‌تر است، چون در من سوراخ می‌کند.» دختر خندید و گفت: «من موشی می‌خواهم!» درویش او را دوباره به موش بدل کرد و او شاد شد.

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

هرکس با آنچه از ذات خودش است، شادتر است. خودمان را همان‌طور که هستیم دوست داشته باشیم.

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «موشی که دختر شد» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
مهربانیقناعتخانواده